حكيم ابوالقاسم فردوسى
596
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
كسرى فرستادهء راى هند را پيش خواند ، و بزرگمهر راز بازى تخت شطرنج را چنان كه به درستى دريافته بود بر او نشان داد . فرستادهء پادشاه هند از هوشمندى بزرگمهر سخت در شگفت شد و گفت : كه اين تخت شطرنج هرگز نديد * نه از كاردانان هندى شنيد چگونه فراز آمدش راى اين * به گيتى نگيرد كسى جاى اين و كسرى چنان از هوشمندى بزرگمهر به نشاط آمد كه جامى پر گوهر شاهوار ، بدرهاى زر ، و اسبى زرين لگام به او بخشيد . ساختن بزرگمهر نرد را و فرستادن انوشيروان او را به هند آن گاه بزرگمهر در برابر تخت شطرنج بازى نرد را آراست . آن را به شاه نمود و گفت : اگر شهريار بار دهد اين تخت نرد را به هند ببرم ، و به دانايان دربار راى هند بنمايم تا چه گويند . كسرى خشنود شد و رضا داد . فرمود دو هزار شتروار بار از باژهاى هيتال و مكران و روم و چين فراهم كنند . چون آماده شد فرستادهء راى هند را پيش خواند و گفت : داناى ما به جاى تخت شطرنج تخت نرد پرداخته است و با خود به هند مىآورد . اگر دانايان راى هند راز آن را دريافتند اين همه از آن او باشد . اما اگر از اين كار درماندند بايد همچند اين بارها با بارهاى ما همراه كند و به درگاه ما فرستد . چون فرستادهء راى هند و بزرگمهر به دربار شاه هند رسيدند ، بزرگمهر وى را به زبان پهلوى ستود ، و پيام شهريار ايران را به او گفت . وقتى راى هند از داستان شطرنج و نرد آگاه گشت رخش از درد زرد شد و يك هفته زمان خواست . آن گاه پيران دانا و هوشمند را انجمن كرد تا راز بازى نرد را بيابند . چندان كه انديشيدند به آن راه نيافتند . روز نهم بزرگمهر نزد راى آمد و گفت : شهريار ايران از اين بيش مرا اجازهء ماندن در هند نداده است . راى از او پرسشهاى بسيار كرد و بزرگمهر همه جوابهاى سخته و سنجيده و پسنديده داد . آن گاه راى بناچار ده هزار